محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2867

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مردم قوى شود و كار تو آسان شود ، بدين سان يزيد را اندرز داده اى و امير مؤمنان را خشنود كرده اى و از نگرانىاى كه در مورد كار امت دارى بر كنار مانده اى . » زياد گفت : « سخن درست گفتى به بركت خداى حركت كن ، اگر نتيجه گرفتى سپاس تو داريم و اگر خطايى بود از سردغلى نيست و ان شاء الله از تو دور ماند . » گفت : « ما آنچه دانيم گوييم و قضاى خدا طبق علم او رود . » گويد : عبيد پيش يزيد رفت و با وى گفتگو كرد ، زياد نيز به معاويه نامه نوشت و گفت تامل كند و شتاب نيارد . معاويه اين را پذيرفت و يزيد از بسيارى كارهاى خود دست برداشت ، پس از آن عبيد پيش زياد بازگشت كه تيولى به دو داد . على بن محمد گويد : وقتى زياد بمرد معاويه نامه اى را خواست و بر مردم فرو خواند كه اگر بميرد يزيد جانشين اوست . يزيد وليعهد شد و از همه مردم براى او بيعت گرفت مگر پنج كس . ابن عون گويد : « همهء مردم با يزيد بن معاويه بيعت كردند ، مگر حسين بن على و عبد الله بن عمر و عبد الله بن زبير و عبد الرحمان بن ابى بكر و عبد الله بن عباس و چون معاويه به مدينه آمد حسين بن على را خواست و گفت : « برادرزاده‌ام ، مردم همه به اين كار گردن نهاده‌اند مگر پنج كس از قريش كه تو راهشان مىبرى ، برادرزاده‌ام ت را به مخالفت من چه حاجت ؟ » گفت : « من راهشان مىبرم ؟ » گفت : « بله ، تو راهشان مىبرى » گفت : « آنها را بخواه اگر بيعت كردند من نيز يكى از آنها هستم و گر نه دربارهء من با شتاب كارى نكرده اى » گفت : « آن وقت بيعت مىكنى ؟ »